ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
26
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
زنباع هم بود ، او حدود يك سال همواره از من مى پرسيد كه به او خبر بدهم و مردم يا خدعهگرند يا فريب خورده . . . » عمران بن حطان از آنجا كوچ كرد و به عمان رفت و آنان را ديد كه كار ابو بلال مرداس را احترام مى گذارند و او ميان ايشان شناخته شده است ، عمران كار خود را ميان ايشان آشكار ساخت و اين خبر به حجاج رسيد و نامهيى در مورد دستگيرى او به مردم عمان نوشت . عمران گريخت و به قومى از قبيله ازد كه ساكن سواد كوفه بودند پناه بود و همانجا فرود آمد و تا هنگامى كه در گذشت ميان ايشان بود ، در مورد منزل كردن خود ميان ايشان چنين سروده است . « به ستايش خداوند در بهترين منزل فرود آمديم كه در آن از مهر و وفادارى شاديم ، كنار قومى فرود آمدهايم كه خداوند آنان را متفق و هماهنگ قرار دهد و آنان مدعى چيزى جز مجد فرخنده و گوارا نيستند . . . » ابو العباس مبرد مى گويد : يكى از خوارج چنان بود كه نيزه به سينهاش زده بودند و از پشتش بيرون آمده بود با همان حال خود را به آن كس كه به او نيزه زده بود رساند ، او را كشت و در همان حال اين آيه را مى خواند « شتابان پيش تو آمدم ، پروردگارا كه خشنود گردى » ديگرى از ايشان در جنگ نهروان على عليه السلام را به جنگ تن به تن فرا خواند و اين رجز را مى خواند : « آنان را نيزه مى زنم و على را نمى بينم و اگر آشكار شود بر سينهاش نيزه خواهم زد » . على ( ع ) به مبارزه با او بيرون شد و با شمشير او را زد و كشت و همين كه ضربه شمشير به او رسيد گفت : « چه خوش است رفتن به بهشت » . ديگر از خوارج عبد الرحمان بن ملجم است كه حسن بن على هر دو دست و پاى او را قطع كرد و او را در همان حال خدا را ياد مى كرد و چون خواست زبان او را ببرد بيتابى كرد به او گفتند : چرا بيتابى مى كنى گفت : دوست مى دارم تا هنگامى كه زنده باشم زبانم به ياد و ذكر خدا تازه باشد .